عبد الجليل قزوينى رازى
115
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
عن سلف چنانست كه زنان رسولان خداى طاهرات و مطهّراتاند كه اگر خلاف اين « 1 » باشد آن نقصان عايد باشد با انبياء « 2 » معصوم عليهم السّلام ، و زنان لوط و نوح را تهمت زنا و ناشايست ننهند « 3 » با ظهور كفر و ثبوت نفاق ايشان ، و تفسير « فَخانَتاهُما « 4 » » آن گويند كه حفظ أسرار ايشان نكردند و بر اعداى ايشان از كفّار اظهار كردند و طايفهاى كه فضّهء فاطمه را عليها السّلام از زمرهء مطهّرات گويند عايشه را و حفصه را كه زنان رسولاند و از امّهات المؤمنيناند چگونه قذف كنند و فحش گويند . . . ! و اگر جماعتى منافقان در عهد رسول عليه السّلام چون مسطح بن أثاثة بن عبّاد بن عبد المطّلب ، و حسّان بن ثابت و عبد اللّه بن ابيّ « 5 » عايشه را تهمت نهادند حاشا عنها هفده آيت محكم از قرآن بيامد ببراءت ذمّت وى و كذب ايشان ، و در آخر آيت بگفت كه : لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ « 6 » تا اين همه « 7 » تهمت و شبهت به حمد اللّه و منّه از اسلام و اسلاميان زايل شد . و من در شهور سنهء ثلاث و ثلاثين و خمسمائة كتابى مفرد ساختهام در تنزيه عايشه در دولت امير غازى عبّاس رحمة اللّه عليه باشارت رئيس و مقتداى سادات و شيعه سيّد سعيد فخر الدّين بن شمس الدّين الحسينى قدّس اللّه روحهما « 8 » ، و قاضى - القضاة سعيد عماد الدّين الحسن استرابادى - نوّر اللّه قبره - باستقصا برخوانده « 9 » و بر پشت آن فصلى غرّا نوشته باستحسان تمام ، و نسخهء اصل بخزانهء امير عبّاس بردند و ديگر نسختها دارند اگر خواهد طلب كند و بخواند تا اعتقاد شيعهء اماميّه در حقّ ازواج رسول بدانند « 10 » تا مگر زبان در حقّ ايشان بدروغ و بهتان نجنبانند « 10 » و هر
--> ( 1 ) - ث م ب : « آن » . ( 2 ) - م ب ح : « عايد شود بانبياء » . ( 3 ) - ع : « منهند » ث : « مىنهند » . ( 4 ) - از آيهء 10 سورهء مباركهء تحريم . ( 5 ) - نسخ هكذا : « چون مسطح بن اثابة و حسان بن ثابت و عبد اللّه بن ابيّ و عباد بن عبد المطلب » و اين عبارت بطور حتم غلط است و صحيح همانست كه در متن نوشتيم و براى تحقيق اين مدّعا و ثبوت وجه تصحيح مراجعه شود بتعليقهء 50 . ( 6 ) - از آيهء 23 سورهء مباركهء نور . ( 7 ) - ع ث ب : « با اين همه » ح : « با اين » . ( 8 ) - ح د : « روحه » . ( 9 ) - ح د : « برخواندهاند » ث : « برخواند » . ( 10 ) و ( 11 ) - م ح د : « بداند » و : « نجنباند » .